(خیلی سعی کردم تعداد عکس ها کم باشه اما هر کاری کردم دلم نیومد زیبایی های منطقه رو با هم به تماشا ننشینیم)
وقتی کوچکتر بودم فکر می کردم تصویر حرکت و کوچ عشایر رو فقط میشه تو عکس های کتاب ها دید اما امروز خوشحالم که باز هم طعم زندگی را با چشمانم حس می کنم...

طبیعت زیبای لرستان و کوه های پوشیده از برف اشترانکوه در دورتر...

دو چشم برای دیدن این همه زیبایی کمه...

کودکان عشایری که مجبورند خیلی زود بزرگ شوند...

نزدیک ظهر به سیاه چادرهای عشایری رسیدیم که از خوزستان کوچ کرده بودند و از گروه ما با نان تازه و دوغ گوسفندی پذیرایی کردند...(عجب دوغ حقی بود - بوی گوسفند رو به خوبی حس می کردی)

استقبال سگ های نگهبان سیاه چادرها هم در نوع خودش جالب بود. واق واق یکیشون کافی بود تا بقیه سگ ها از هر گوشه ای به حالت آماده باش در بیان. این دفاع اون ها حدود ۱۰ دقیقه ما رو در جای خودمون میخکوب کرد!
یه تجربه شخصی به من میگه که هر وقت می خواستید به مناطقی این چنین سفر کنید که مورد لطف مردم محلی قرار میگیرید، یه سوغاتی از شهر خودتون به همراه داشته باشید تا علاوه بر شاد کردنشون، به نوعی لطفشون رو جبران کرده باشید.

عبور از رودخانه پر آب و تگری...!

وقتی پا توی این رودخانه بذاری سرمای برف های اشتران کوه رو به خوبی حس می کنی...

این طور که به نظر میاد امسال برای گروه ما سال عبور از تنگه های زاگرسه! بعد از تنگه ارغوان، تنگه بهرام چوبینه، تنگه رازیانه و تنگه زینگان این هم یه تنگه جدید که فکر کنم با توجه به بکر بودن مسیر کمتر کسی از داخل اون عبور کرده باشه...

کشف غاری کوچک در ورودی تنگه...

زا به راه کردن خفاش های ساکن غار توسط این آقا...

موجودی کمیاب شبیه به گوژپشت دم دار(!) در حال ورود به تنگه...

به دلیل فشار زیاد آب و برای رعایت موارد ایمنی از طناب کمک گرفتیم...

کبوتری که درون تنگه و در جایی امن آشیانه کرده بود. پرنده بیچاره که فکرش رو هم نمی کرد کسی از اونجا رد بشه مات و مبهوت نظاره گر عبور ما بود. جالب این که با وجود این که ما از کنار او گذشتیم و سر و صدا هم داشتیم اما از جای خود تکان نخورد. علتش کاملا مشخصه: تخم هایی که زیرش بودند...

مهندس وحیدشاد عزیز در حال تخلیه انرژی...

این تصویر براتون آشنا نیست؟ اگه گفتین کجا دیدینش...؟

زندگی...

رقص گل ها...

و باز هم اين دوست هم پاي ما...

شیوه جدید برش هندوانه و تقسیم آن به تکه های مساوی...

کشف غاری دیگر در مسير دره دايي لرستان البته بدون پیمایش...

رنگین کمان در نزديكي الیگودرز در راه بازگشت...

از آن جایی که قرار نبود تو برنامه شرکت کنم، هیچ وسیله ای به همراه نداشتم اما به لطف دوستان تو این عکس ثابت می شه که خیلی هم مجهز بودم ![]()

با تشکر از دوستانی که با وسایل و لباس های اضافه خود به داد من رسیدند... !
